صفى الدين محمد طارمى
149
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
تسليم كند نفساش را به خداى تعالى كه بكند با او هرچه خواهد ، و رفض كند مبالات را به خلق به شهود كلّ از خداى تعالى ؛ و اوست مراد به حقيقت در اينجا . چرا كه مقام مقام « توحيد افعال » است ، و « توحيد ذات » در درجهء ثالثه است . و الدرجة الثانية : تجريد الانقطاع عن التعريج على النفس بمجانبة الهوى ، و تنسّم روح الانس ، و شيم برق الكشف . گردانيده است درجهء اولى را انقطاع از ناس و درجهء ثانيه را انقطاع از نفس . و تعريج بر شىء ، ميل است به سوى او ؛ و او به سه چيز است : به فروگذاشتن آرزو ، و خواهش ، و دور شدن از او . پس به درستى كه هوا حيات نفس است و هرگاه فروگذارد و براندازد هوا را ، مىميرد نفس . و هرگاه منقطع شود از او ميل به سوى نفس ، مىوزد نسيم خوشآينده و آسايشرسانندهء انس به خداى تعالى . چرا كه هوا ، اصل او حبّ است در روح و انس است در قلب ؛ پس هرگاه قطع شود دنبال او به بركندن ، باقى نمىماند ميل قلب به سوى سفلى و رجوع مىكند به سوى خداى تعالى به حبّ ذاتى فطرى ؛ پس انس مىگيرد به او و رستگار مىشود و فيروزى مىيابد به قرب و تجلّى او . لقوله : « من تقرّب إليّ شبرا تقرّبت إليه ذراعا و من تقرّب إليّ ذراعا تقرّبت إليه باعا ، و من أتاني مشيا « 1 » أتيته هرولة » . « 2 » و هرگاه انس گرفت به نور تجلّى و لوامع او ، درمىيابد رايحهء نور كشف را ، و
--> ( 1 ) . در حاشيه با واژهء « ماشيا » اصلاح شده است . ( 2 ) . ر . ك : الأمالى ( سيّد مرتضى ) ، ج 1 ، ص 324 ؛ بحار الأنوار ، ج 3 ، ص 313 ؛ ج 87 ، ص 190 ؛ صحيح بخارى ، ج 9 ، ص 192 ؛ صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 2061 و صص 2067 2068 ؛ مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 298 ؛ المعجم المفهرس لألفاظ الحديث النبويّ ، ج 23 ، ص 58 و با عبارات گونهگون در كنز العمّال ، ج 1 ، صص 236 - 234 .